محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4531

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفتند : « اين چگونه باشد ؟ » گفت : « كار اين مرد از يك ماه پيش آشكار شده و اردوگاه همانند اردوگاه شماست . » گفتند : « راى درست چيست ؟ » گفت : « با نصر صلح كنيد كه اگر با نصر صلح كنيد با وى نبرد كنند و شما را رها كنند كه كار به دست مضريان است و اگر با نصر صلح نكنيد با وى صلح كنند و با شما نبرد كنند ، سپس به نبرد آنها روند . » گفتند : « راى درست چيست ؟ » گفت : « آنها را پيش اندازيد و گرچه براى مدتى اندك باشد كه ديدگانتان از كشته شدنشان روشن شود . » گويد : پس شيبان كس فرستاد و نصر را به متاركه دعوت كرد كه پذيرفت و كس فرستاد و سلم بن احوز را پيش خواند و مكتوبى در ميانه نوشت آنگاه شيبان بيامد كه پسر كرمانى بر راست وى بود و يحيى بن نعيم بر چپ وى بود . سلم به پسر كرمانى گفت : « اى يك چشم ، حقا درخور آنى كه همان يك چشم باشى كه شنيده‌ايم هلاكت مضريان به دست اوست . » گويد : پس از آن براى يك سال قرار متاركه دادند و مكتوبى در ميانه نوشتند . خبر به ابو مسلم رسيد و كس پيش شيبان فرستاد كه ما با توسه ماه متاركه مىكنيم ، سه ماه با ما متاركه كن . پسر كرمانى گفت : « من با نصر مصالحه نكرده‌ام ، شيبان با وى مصالحه كرده و من اين را خوش ندارم كه خون باخته‌ام و از نبرد او باز نمىمانم . » و نبرد را از سر گرفت كه شيبان از كمك وى بازماند و گفت : « خيانت روا نيست . » گويد : پس كرمانى كس پيش ابو مسلم فرستاد و از او بر ضد نصر بن سيار كمك خواست . ابو مسلم حركت كرد و به ماخوان رفت و شبل بن طهمان را پيش پسر كرمانى فرستاد كه من با توام بر ضد نصر .